تبلیغات
کتابامون - مردی به نام اوه

کتاب هایی که یه مامان و دخترش (ستایش خانوم) میخوونه


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:چهارشنبه 18 مهر 1397-11:00 ق.ظ

نویسنده :sita

مردی به نام اوه


کتاب مردی به نام اوه

 نام کتاب: مردی به نام اوه
نویسنده: فردریک بکمن 
ترجمه: فرناز تیمورازف
انتشارات: نشر نون
تعداد صفحه: 376
چاپ هفتم
دسته بندی : #ادبیات داستانی
 
خلاصه کتاب:

اوه پیرمردی است که به دلیل سن زیاد او را اجباری بازنشسته می‌کنند و امیدش را به زندگی از دست می‌دهد، او فکر می‌کند که دیگر کاری در این دنیا ندارد و می‌خواهد زودتر به پیش همسرش برود پس چندین بار تصمیم به خودکشی میگیرد. اما هر بار که تصمیم می‌گیرد، اتفاقی به طور ناخواسته مانع اینکار می‌شود، تا اینکه یک روز صبح ماشین یک زن باردار ایرانی و شوهرش که اوه در داستان او را مغز فندقی می‌نامد و قرار است همسایه‌ی او شوند، به صندوق پستی‌اش کوبیده می‌شود و این آغاز ماجراست...


بخش هایی از کتاب :

  دنیایی شده که آدم را دور می اندازند قبل از اینکه تاریخ مصرفش تمام شود.

  اگر کسی ازش می پرسید زندگی اش قبلا چگونه بوده، پاسخ می داد تا قبل از این که زنش پا به زندگی اش بگذارد اصلا زندگی نمی کرده و از وقتی تنهایش گذاشت دیگر زندگی نمی کند.


  در زندگی هر کس لحظه ای وجود دارد که در آن لحظه تصمیم می گیرد، می خواهد چه      کسی باشد. کسی باشد که بگذارد دیگران بهش بدی کنند یا نگذارد. و وقتی آدم از این موضوع بی خبر باشد، اصلا آدم ها را هم نخواهد شناخت.

  دوست داشتن یه نفر مثه این می مونه که آدم به یه خونه اسباب کشی کنه. اولش آدم عاشق همه چیزهای جدید میشه، هر روز صبح از چیزهای جدیدی شگفت زده میشه که یهو مال خودش شده اند و مدام میترسه یکی بیاد توی خونه و بهش بگه که یه اشتباه بزرگ کرده و اصلا نمیتونسته پیش بینی کنه که یه روز خونه به این قشنگی داشته باشه، ولی بعد از چند سال نمای خونه خراب میشه، چوب هاش در هر گوشه و کناری ترک میخورن و آدم کم کم عاشق خرابی های خونه میشه. آدم از همه سوراخ سنبه ها و چم و خم هایش خبر داره. آدم میدونه وقتی هوا سرد میشه، باید چیکار کنه که کلید توی قفل گیر نکنه....

  سونیا خوشش می‌آمد حرف بزند و اووه خوشش می‌آمد سکوت کند. اووه وقتی به گذشته فکر می‌کرد، تصور می‌کرد وقتی می‌گویند آدم‌ها با هم سازگاری دارند منظورشان همین باشد.

  مرگ مسئله عجیبی است. آدم‌ها در کل عمرشان جوری زندگی می‌کنند که انگار مرگ اصلاً وجود ندارد، در صورتی که بیشتر وقت‌ها مهم‌ترین دلیل زندگی است.

 اگر در غم همدیگر شریک نشوید، غم با شما شریک خواهد شد


 اولین دفعه که برای شام بیرون رفتند و اوه اعتراف کرد که درباره سربازی بهش دروغ گفته، سونیا گفت: «می گن بهترین مردها از نقص هایشان زاده می شوند و اگر اشتباهی نمی کردند، بهترین نمی شدند.»

کسی که بد است فرق دارد با کسی که می تواند بد باشد.



نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.